« مطالب موجود در سایت اعم از مقالات و نقاشی ها و ... فقط با ذکر ماخذ قابل استفاده عموم می باشد. »
Error
پیغام سیستم
4
  • Your server has Suhosin loaded. Please follow this tutorial.

آ شيخ حسين

در طول ماه خانم بزرگ اسكناس هاي نوي 5 ريالي و 10 ريالي را براي آقاها كنار ميگذاشت. عصر هر پنجم ماه ، ما در منزلمان روضه خواني داشتيم مجلس زنانه بود چند نفري از در و همسايه ها و بقيه زنها از فاميل مي آمدند خاله شريفه با دختران كوچكش بتول خانم و دخترانش. زن دائي اصغر، فروغ خانم و كبري خانم زن دائي حسن كه شرح خواب هايش تمامي نداشت، از پاهاي ثابت اين مجالس بودند. زنهاي منزل خودمان هم كه كم نبودند گاهي خاله صغري و دخترش اقدس خانم نيز در اين روضه خواني ها شركت ميكردند، ولي اگر احياناً هم نمي آمدند خانم بزرگ گله اي نميكرد زيرا او پاي ثابت نبود. در اين روزها واقعاً و بطور جدي افراد پاي ثابت مجلس از طرف خانم بزرگ حاضر غايب ميشد. غيبت غير موجه هر كدام از آنها مورد مواخذه قرار ميگرفت و گاهاً، در صورت تكرار آن، دستور بايكوت فرد و يا فاميل خاطي از طرف ايشان به بقيه فاميل صادر ميشد و اجراي اين دستور لزومي نداشت كه صريحاً ابلاغ شود بلكه كنايه اي كافي بود كه فاميل بفهمند و تا مدتي كه نظر خانم بزرگ تغيير نمي كرد هيچكس نمي توانست و نمي بايست رابطه نزديكي با خاطي داشته باشد بنابراين مجلس روضه خواني پنجم ماه با حضور كليه زنهاي فاميل و در حقيقت، مجلس مجمع عمومي فاميل تاجماه خانم بود كه بقول معروف هر كسي اگر آب دستش بود بايستي بگذارد و بيايد ضمن اينكه در اين مجالس كليه مسائل فاميل با حضور ايشان حل و فصل ميشد!… روضه خوان هاي (بقول خانم بزرگ آقاها) منزل ما آقاي ميرفخرائي، آشيخ عندليب . آشيخ حسين آقا بودند كه هر كدام به نوبت مي آمدند و روي تنها صندلي كه كنار چهارچوب در، مابين دو اطاق گذارده شده بود مي نشستند و شروع به روضه خواني ميكردند گاهي هم اتفاق مي افتاد كه يكي از شركت كنندگان در اين مجالس نذري براي روضه خواني داشت كه بنابر تقاضايش روضه پنج تن و يا دو طفلان مسلم پس از روضه خواني اصلي براي تقاضا كننده خوانده ميشد و خانم ها هم بستگي به شـّدت و ضعف غم و غصه هاي خود گريه و زاري كرده به سرو سينه خود مي زدند.
از سه نفر روضه خوان شركت كننده فقط آقاي ميرفخرائي بود كه 10 ريال دستمزد ميگرفت كه پس از خاتمه روضه خواني، و صرف چاي اسكناس نوي 10 ريالي در پيشدستي توسط خديجه خانم بايشان تعارف ميشد اما دستمزد بقيه روضه خوانها آشيخ عندليب و آشيخ حسين هر كدام 5 ريال بود.
آ شيخ خسين آقا كه يك پايش مي لنگيد و به او در محل حسين شله هم مي گفتند با الاغ سفيد چموشش به اينگونه مجالس مي آمد، افسار الاغ را به گُل كوبه در مي بست و لنگان وارد مجلس ميشد.
در طول روضه خواني، هوش و حواسش دائم دنبال زنهائي بود كه احياناً و بدون توجه عضوي از بدن و يا سر و صورتشان در اثر احساسات ناشي از روضه خواني از زير چادر بيرون ميزد.
ولي بيشتر توجه آ شيخ حسين به فروغ خانم بود كه زياد هم در بند حفظ حجاب خود نبود.
من و احمد شريفه خانم كه ده دوازده سالمان بيشتر نبودو بعلت كمي سنمان اجازه داشتيم وارد اين مجالس زنانه شويم از اين موضوع خيلي ناراحت بوديم لذا باتفاق تصميم گرفتيم حسين شله را كمي ادب كنيم. لذا يكي از روزهاي پنجم ماه به سر وقت الاغ چموشه كه افسارش به كوبه در بسته شده بود رفتيم، فلفل سبزي كه قبلاً آماده داشتيم، بهزار زحمت از ترس جفتك الاغ از يكطرف و بصدا در نيامدن كوبه در كه آشيخ حسين بفهمد، در مقعد الاغ فرو كرديم.
سوزش بدن الاغ همزمان با سوار شدن آشيخ حسين كه شنگول از هيز بازي خود آماده سوار شدن روي الاغ بود بحد اعلاي خود رسيد او كه نميدانست موضوع چيست بهر زحمتي بود الاغ ناراحت جفتك انداز را وادار به اطاعت كرده سوار الاغي شد كه از ناراحتي بخود مي پيچيد. قيافه آ شيخ حسين روي الاغي كه دائم جفتك مي انداخت و از عقب خود صدا خارج ميكرد واقعاً تماشائي بود و موضوع صحبت و خنده ما و اهل محل براي مدت ها شده بود و خوشحالي ما صد چندان گرديد كه ديگرحسين شله پنجم ماه ها به منزل ما نمي آمد و خانم بزرگ نيز تا آخر نفهميد چرا؟