« مطالب موجود در سایت اعم از مقالات و نقاشی ها و ... فقط با ذکر ماخذ قابل استفاده عموم می باشد. »
Error
پیغام سیستم
4
  • Your server has Suhosin loaded. Please follow this tutorial.

يادي از مراد

گر بدين سان زيست بايد پاك.
من‌ چه ناپاكم!
اگر ننشانم از ايمانِ خود.
چون كوه يادگاري جاودانه.
برتر ازِ بي‌بقايِ خاك- احمد شاملو
 
دكتر محمد مصّدق به سال 1334 براي چندمين بار در احمدآباد در تبعيد و به اسارت حكومت پهلوي بود و تحتِ شرائطي نامطلوب، و دخترش- خَدُوج او- خديج‌السلطنه كه در هجوم اوباشان و خودفروختگان. به منزل پدرش در شهريور ماه 1307 به دستور رضاشاه و براي تبعيد دكتر مصدق به احمدآباد كرج و اخذ تعهدنامه در نظميه، حواس خود را بكّلي از دست داده بود، تَحتِ مراقبت پزشكي در بيمارستان رواني سوئيس بستري بود.
در آن سالها براي مداواي مداوم خديج‌السلطنه نياز به منبع مالي مستّقلي بنظر مي‌رسيد، بنابراين دكتر غلامحسين خان مصّدق پسرِ دكتر محمد مصّدق با شور و مشورت پدر، تصميم گرفت، مِلكي در تهران خريداري و اجاره دهند و از بابت وصول اجاره‌بهاي ماهيانة آن، تا زمانيكه لازم باشد، نيازِ هزينة مداواي خديج‌السلطنه مرتفع گردد، و پس از آن و برطرف شدن نياز ايشان، ملك جز و ماتَركَ موقوفات بيمارستان نجميه در آيد.
مِلك مورد پسندِ دكتر غلامحسين‌خان در خيابان شاهرضا، چهار‌راه‌ كالج، جنب كوچة دبيرستان البرز، انتخاب، اسناد و مدارك و قولنامه، بهمراه فروشنده واسطة معامله- به احمدآباد- به تبعيدگاه دكتر محمد مصّدق برده شد، تا ايشان، اسناد را مطالعه و در صورت موافقت آنرا امضاء نمايند.
دكتر مصّدق،‌ در حينِ  بررسي اسناد و مدارك و قولنامه، مي‌رسد به بند انتهاي قولنامه كه جمله‌اي چاپي و بدين مضمون: اين معامله واسطه‌اي ندارد.
او از بالاي عينك رو به پسرش غلامحسين خان مصّدق مي‌گويد، چطور واسطه‌اي ندارد، پس اين آقاي واسطه چكاره‌اند؟
دكتر غلامحسين مصّدق در جواب پدر گفت، اين بند قولنامه بدين منظور درج مي‌شود كه ظاهراً‌ واسطه‌ ماليات بر درآمد خود را به دولت نپردازند.
دكتر محمد مصّدق كه در تبعيد و در اسارتِ حكومتِ وقت بود، گفت: نخير، بنويسيد اين معامله واسطه دارد، مبلغ آنرا هم درج نمائيد و ايشان مكلفند، بروند و ماليات خود را بپردازند.
ولي، خَدُوج او، خديج‌السلطنه هنوز هم در بيمارستان رواني سوئيس بسر مي‌برد. در سال 1371 كه مبلغ بدهيِ هزينة دوا و درمان و اقامتش در آن بيمارستان افزايش يافته بود، مسئولين بيمارستان بر آن شدند، با دولت جمهوري اسلامي مكاتبه و آنها را در جريان بگذارند- گذاردند ولي نتيجه‌اي از آن حاصل نشد.
از اين لحاظ، هيئت امناي بيمارستان سَن‌پيتر سوئيس، اين افتخار را براي هميشه از آن خود كرد، لذا تصميم گرفت، تا زمانيكه خانم خديج‌السلطنه، دختر دكتر محمد مصّدق، مايل به بستري شدن و اقامت در آن بيمارستان باشند، تمام هزينه‌ها، بعهدة بيمارستان باشد.
 
ما تنها با اندوهِ خود سر نمي‌كنيم! ….
ما فقط به ياد مُرادمان، قهر‌مانانمان، زنده نيستيم.
خشمِ ما نيز دليلي بر زنده ماندن ماست! …