« مطالب موجود در سایت اعم از مقالات و نقاشی ها و ... فقط با ذکر ماخذ قابل استفاده عموم می باشد. »
Error
پیغام سیستم
4
  • Your server has Suhosin loaded. Please follow this tutorial.

مـاری اوانسـیـان

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ دانی مسلمانی به چیست ؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست .
گفت زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنی ست . – پروین اعتصامی
 
پس از تسلط فرقه دموکراتیک آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری به خطه آذربایجان در سال 1324 شمسی ، عقب نشینی ارتش ایران و گروه تفنگدارهای ذوالفقاری ها در زنجان ، غلام یحیی به عنوان فرمانده منطقه زنجان و خمسه از طرف پیشه وری و روس ها انتخاب گردید و بلافاصله عملیات تسویه را با خشونت تمام با طرفداران حکومت ایران در زنجان شروع کرد .

دکتر اوانسیان که در شهر زنجان مطب ، دندانپزشکی داشت نیز در این تسویه حساب بی نصیب نشد ، بنابراین دستگیر و اعدام گردید .
تنی چند از خانواده ارامنه که در زنجان زندگی میکردند از ترس و ظلم فرقه دموکرات به تهران و اراک کوچ کردند ، ولی تنها باقیمانده از ارامنه در شهر مادر دکتر اوانسیان ماری در زنجان ماند که میگفت وقتی پسرم در اینجاست ، من کجا بروم ؟
پس از عقب نشینی قوای شوروی در آذر ماه 1325 از ایران و حمله ارتش به آذربایجان و شکست فرقه و فرار پیشه وری به آذربایجان شوروی ، اوضاع بحالت اولیه بازگشت و ماری اوانسیان و تنها ارمنی باقیمانده در شهر همچنان در زنجان ماندگار شد .

*            *            *

برای ساخت جاده و آسفالت راه سلطانیه – زنجان بطرف میانه در سال 1346برای مدتی حدود 3 سال در زنجان بودم ، مدیر عامل شرکتی که من در استخدامش بودم ، از ارامنه ای بود که در کشتار ارامنه بوسیله ترک های عثمانی ، جان سالم به در برده بود و پناهنده به ایران که با سعی و کوشش ، صاحب شرکت ساختمانی و مال اندوخته ای شده بود . بنابراین هراچ میسریان با حضورش در زنجان گاهی به دیدار تنها ارمنی ساکن شهر ، ماری اوانسیان که اکنون پیرزنی فرتوت بود میرفت و از او دلجویی میکرد .
با خاطراتی که مردم زنجان از دکتر اوانسیان داشتند ، با وجود تعصب های دینی افراطی ، چنان با ماری رفتار میکردند که او کوچکترین احساس غریبی در شهر نکند و او هم با مردم چنان عجین شده بود که زمانی که خرید میکرد ، در و همسایه بار او را تا منزل همراه او می آوردند ، و گاهی نیز در بلند کردن بار عادتا یا علی میگفت .

روزی خبر آوردند که ماری اوانسیان فوت کرده ، با وجود چندین تن از ارامنه شاغل در شرکت ، فرماندار زنجان ، دستور داده بود به شرکت خبر دهند که طبق رسوم مسیحیان ، ارامنه شرکت تابوت چوبی برای دفن او بسازند تا جنازه طبق رسوم هم کیشانشان دفن شود . ارامنه شرکت هم با تابوتی که ساخته بودند ، روانه منزل اوانسیان شدند .

خیابان منتهی به کوچه سکونت مادر دکتر اوانسیان ، تا منزل او از جمعیت موج میزد ، بعلت کوچکی منزل او دیگ های برنج و غذا در کوچه ، کنار دیوار منزل ،  از طرف مردم بار گذارده شده بود که همراه با موج جمعیت ، سد راه لندروری که تابوت مزین به صلیب را حمل میکرد شده بود . سردرب منزل ماری اوانسیان و طول کوچه مزین به پارچه های سیاه و علائم مذهبی و پرچم های عزاداری شده بود ، صدای تلاوت قرآن از منزل بگوش میرسید . ارامنه بهت زده حامل تابوت با احترام داخل منزل راهنمائی شدند و مورد استقبال مجتهد مسجد قرار گرفتند .
آشخ مهدی مجتهد پس از خوش آمد گوئی به ارامنه ، توضیح داد ، چون در طول زندگی از این بانو جز مسالمت و بی آزاری و صداقت چیزی دیده نشده و از طرفی پسرش مجاهد وطن بوده و اعدام گردیده ، بنابراین ایشان بنام فاطمه در قبرستان مسلمانان دفن میگردد .
پیکر ماری اوانسیان با دسته های عزاداری و با شکوه تمام در قبرستان زنجان بنام فاطمه اوانسیان دفن گردید . ( سال 1347 شمس )